روزی که فهمیدم قراره پا بذاری تو دنیای ما
عصر روز ۲۹ آبان بود و تو اتاقم تو دانشگاه بودم. نمازمو که خوندم از خدا پرسیدم که خدایا امروز قراره چند تا خبر خوب بهم بدی؟آخه اون روز قرار بود برم امتحان رانندگی و بخاطر علايم موجود :) میخواستیم بی بی چک بخریم. داشتم حالت های مختلف این دو اتفاق رو بررسی میکردم. چون همیشه تو رانندگی استرس داشتم، دوست داشتم حتما قبول شم. خبر اومدن یه نی نی هرچند غافلگیرانه، ذوق عجیبی در من ایجاد میکرد. نمیدونستم تا شب قراره چه اتفاقی بیافته. سپردم به خدا و رفتم برای امتحان رانندگی. دلیلشو نمیدونم اما با اینکه افسری که امتحان میگرفت خیلی آروم و مهربون بود، بدجور استرسی شده بودم. طوری که دستام میلرزید. امتحان که دادم افسر بخاطر عدم دقت و استرس ردم کرد. یه دوبله ...
نویسنده :
مامان سیمین
8:22



